* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

اینجا سرزمین بازی با واژه هاست.
اینجا مهربانی را مهر ناهنجاری میزنند.
اینجا صفات انسانی را ریشه اش کمتر کسی میداند.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
نویسندگان

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بی هیچ صدائی می آیند

زمانی که نمی دانی

در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و

بی هیج نشانی از دلت می گریزند

تا تمام چیزی که به یاد می آوری

حسرتی باشد به درازای زندگی

چه قدر بی رحمند رویاهـا

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۹
وستام گودرزی

از تقدیر سرنوشت غمگین مباش

چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند

شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند

ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳
وستام گودرزی