* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

اینجا سرزمین بازی با واژه هاست.
اینجا مهربانی را مهر ناهنجاری میزنند.
اینجا صفات انسانی را ریشه اش کمتر کسی میداند.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
نویسندگان

و چه زیباست این فقر دلتنگی های اهل زمین

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ب.ظ

به ورای آسمانم چشم دوخته ام 

در تراسی که گه گاهی خیس باران میشود

به انسوی آرزوهایم  گذر میکنم

قدمهای گرفتار ساکنان زمینم را نظاره میکنم

و چه زیباست این فقر  دلتنگی های اهل زمین

به جستن یکدیگر 

به قدم گذاشتن بر رد پای همدیگر

کودکی بر بام خنده هایش از دور پیداست

به گمانم  بزرگش قول نقلیه ای کوچک داده باشد به او

و چه زیباست این فقر دلتنگی های اهل زمین

روی  به دیده خود میگردانم

به صدای خس و خاشاک دلم خو میگیرم

مست نگاهم

خیره به دستانم

دگران را سوی زمان میپندارم

و چه زیباست این  فقر پنداشتن ره دگران

هنگ کردم

دیگه نمیتونم ادامه اش بدم

چون تیک تیکی از ثانیه های زمانم را زنگ دری لرزاند

و ترک کردم گوشه ای از جیب زمانم را

و چه زیباست این فقر گران 

تو چه دانی که گوشه به چشمان دلم بود یا که دستانم

وستام گودرزی در گاهی از زمان

برای اهل زمین

11.9.2013

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۵
وستام گودرزی

خس وخاشاک دلم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی