* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

من نیمه شبی با خواندن کتابی به آینده رفتم

* دلنوشته های وستام *

اینجا سرزمین بازی با واژه هاست.
اینجا مهربانی را مهر ناهنجاری میزنند.
اینجا صفات انسانی را ریشه اش کمتر کسی میداند.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
نویسندگان

یادم نیست

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۳ ب.ظ
یادم رفته از کجای قصه ام تورا اضافه کردم ..یادم رفته کی اومدی...یادم نیست شب بود
شفق بود
فلق بود
هر چی که بود خوب یادمه که هیشکی قصه مو ورق نمیزد....
یادم نیست چند سالم بود
ولی فکر کنم خیلی بچه بودم
چون هنوز شبها >کابوس اون وقتارو میبینم.....
من از کابوس نمیترسم
اونی که باید بترسه من نیستم
....
یادم نیست من از کی مینوشتم....
فقط اینو یادم مونده کتابامو خیلی دوست داشتم... شاید من هیچوقت نویسنده نبودم....
نمیدونم.....
واقعا نمیدونم......
من مال کدوم کتابم هستم....
شاید چون تاریخی دوست دارم .... با تاریخ خو گرفته ام... 
شایدم
شایدم
یک شبه با خوندن کتابی به اینده رفتم......
ولی من اینده رو دوست ندارمممممم
چیکار کنم....
من نمیخوام فردا بشم
اینده از آن من نیست.....
من به اوراق چروکیده و خط خورده خویش خوشنودم......
با من نمی مانی.....
ای
ای
ای..
ای...
کابوس تکراری
قول میدم همه چی رو یادم بمونه.....
همه کتابامو از اول بخونم
اینقدر و انقدر بخونم که برخواب چیره بشم
فتوای حرام بودن خواب را بر خودم حلال کنم...
بیا..
بیا دیگه...
اگه بخوابم باز کابوس میبینم....
تو که نمیخوای من بترسم
وستام در گاهی از زمان
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۵
وستام گودرزی

یادم نیست

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی